X
تبلیغات
چت روم سپهر چت

چت روم سپهر چت

اوج فداکاری

دختر: میدونی فردا عمل قلب دارم؟؟؟

پسر: آره عزیز دلم .......

دختر:منتظرم می مونی؟؟؟؟؟؟

پسر رویش را به سمت پنجره اتاق بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین می چکد 

را نبیند و گفت: آری عزیزم منتظرت می مونم عشقم ......

دختر: خیلی دوستت دارم...

پسر: عاشقتم عزیزم....

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین  ساعت بیهوشی کم کم داشت

 به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد ..

پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .

دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم میمونه  به همین راحتی گذاشت و رفت ؟

پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت :

میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده ؟

دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد .. آخه چرا ؟؟؟؟؟

چرا به من کسی چیزی نگفته بود .. بی امان گریه میکرد . .

پرستار: شوخی کردم بابا !! رفته دستشویی الان میاد . 

ههههههههه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 0:1  توسط ......  |